الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

88

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

نيل به آن‌ها مرا خشنود مىكرد . آن‌كه فردا به سوى عظمت تكتازى خواهد كرد ، همان است كه براى سختى راه و آرزوى رسيدن به آن خود را مهيّا كرده است . علامات حق را درون خود ديد كه او را به سوى خود مىكشد ، پس در راه رسيدن به حق به ثواب و عقاب الهى توجّه كرد ، قافله‌اى را براى يثرب به اميدى دعوت كرد و درون ايشان جز اطاعت و استجابت نديد ، مركب‌ها و اشك‌ها بر هم سبقت مىگيرند ، پس آن‌ها با اشتياق خود اشك و دورى راه را فراموش مىكنند . دل‌هايى كه حق را با حق شناختند و اجسادى آن قلوب را در برگرفته كه در اين راه خواب را فراموش كردند . اى قافلهء حجاز ! دل من را با خود ببريد ، كه جان من در اسارت خواسته‌ها گرفتار شده است . اى مردمان ! با سنگ‌ها دل من را بزنيد كه او سنگى است كه با دست اشتياق مغلوب شده است و او را هنگام بازگشت ، با خود نياوريد . امانت من نزد شما اين است ؛ او را برنگردانيد . چون به سن چهل رسيدى ، دل خود را با عملى كه در آن راه بازگشتى باشد ، تزكيه كن و زهر بنوش . اگر خواستى كه پادزهر بر تو اثر كند ، خود را بشكاف . اگر خواستى ، بر آن وصله زنى ، راه نجات قابل اشتباه نيست ، بلكه يقين تو ، تو را به راه كج مىبرد . 146 - حكمت يكى از حكما گفته است : از مردم بخشنده ، هيچ گاه كم طلب مكن ! چرا كه تو در چشمشان حقير مىنمايى . 147 - پيوند دوستى در « احياء » از قول امام جعفر صادق عليه السّلام آمده است : محبّت يك روزه ، پيوند است و محبّت يك ماهه خويشى است و محبّت يك ساله « صلهء رحم » است و كسى كه با تكبّر آن را قطع كند ، خدا او را از خود نااميد مىسازد . « 1 » يكى از عرفا مىگويد : خويشى را احتياج به محبّت است و محبّت را احتياجى به خويشى نيست . از « حسن بصرى » نقل است : چه‌بسا برادرى كه از پدر و مادر تو متولّد نشده است . از حكيمى پرسيدند : تو برادر را دوست مىدارى يا دوست را ؟ گفت : برادر را به شرطى دوست

--> ( 1 ) . « احياء العلوم الدّين » ، از آثار غزالى .